دخترک 5000 دلاری
|
پسرک در حالی که طلایی گندم را به موهای دخترک پیوند میزد دستش را سایه بان چشمانش کرد چشمهایش را گشادهتر کرد تا عمق چشمان دخترک را ببیند. دستهایش را با مهارت تمام به صورت دخترک کشید گویی که سطح پوستش را زندگی می کرد. مانده بود ارتباط خورشید و گندم، اما کسی در آن نزدیکی پولهایش را میشمرد. تمرکز پسرک به هم میخورد اما تمام تلاشش را میکرد و میدانست نتیجه خواهد داد. دامن دخترک را سرشار از گل های زرد کرده بود و ترکیب تمام اینها با هم، چشمان پسرک را راضی میکرد. آخرین چیز مانده بود هنوز! این تابلو را می توانست بفروشد؟ |
|
+ نوشته شده در ساعت 23:9  توسط سبزینه
|